
دفعه قبل كه با مزدك علي نظري براي مصاحبه به خانه كوروش يغمايي رفتيم، 7 سال پيش بود. هر كدام از ما در ذهناش تصويري از او ساخته بود كه با آن يغمايي كه ديديم تفاوت داشت. پيرتر از آن تصوير ما شده بود اما بعد از دو ساعت گفتوگو ديديم خودش است؛ خود خودش! آن مصاحبه بيشك بهترين گفتوگوي عمرم شد، اما ضبط صوت ياري نكرد و ما را قال گذاشت تا آن گفتوگوي دلچسب به باد برود و از آن جز خاطره شيريني در ذهن ما نماند.
حالا 7 سال گذشته، مزدك نيست و با ميثم پشت در همان آپارتمان اين پا و آن پا ميكنيم تا در باز شود. در همين چند ثانيه، چند ساعت خاطره از جلوي چشمم رد ميشود. خودم را دقيقا در همان لباس 7 سال قبل ديدم كه با تصوير كوروش در ذهنم بازي ميكردم.
يادم آمد كه بعد از باز شدن در، هر كدام در دلمان چقدر از عوض شدن چهرهاش در طول زمان جا خورده بوديم.