
موسیقی پس از انقلاب وارد فصل جدیدی از دوره حرفهای اش شده است و موزیسین ها، خوانندهها و ترانهسراها باید در این فضای جدید گامهای تازهای را برای اثبات توانایی و مطرح شدنشان بر میداشتند که برای برداشتن این گامها و مطرح شدن باید دست به خلاقیت میزدند و در این میان کار برای زنها آن هم از جنس ترانهسرا سختتر بود. چرا که باید در شرایطی خودشان را ثابت میکردند که دنیای پیرامونشان مردانه بود و آنها بدون لحاظ کردن جنسیتشان در کارهایشان باید هنرشان را خلق میکردند. حالا بعد از گذشت سالها شرایط جامعه موسیقی و ترانه دستخوش تغییرات زیادی شده است زنهای ترانهسرا این روزها ثابت کردند که بخش زیادی از مسوولیت جامعه ترانه بردوششان است . آنها هستند که نبض ترانه را دردست گرفته اند. به همین بهانه با چهار نسل از ترانهسرا زن به گفتگو نشستیم و به نحوه حضور آنها در عرصه موسیقی و ترانه و تلخیها و شیرینی های فعالیت در این عرصه پرداختیم.
خانم لاریپور شما اولین ترانهسرای زن بعد از انقلاب محسوب میشدید که به ترانه در موسیقی پاپ هویت تازه بخشیدید.آن زمانی که وارد این عرصه شدید چقدر با گذشته زنان ترانهسرا آشنا بودید و نسبت به محدودیت احتمالی پیش رویتان آگاهی داشتید؟
نیلوفر لاریپور: من از زمانی که 15 سالم بود هر کسی از من میپرسید که میخواهی چهکاره شوی میگفتم ترانهسرا. در حالی که آن زمان ترانه یک واژه ممنوعه به شمار میرفت و هیچ کس به آن به شکل یک شغل نگاه نمیکرد. من قبل از اینکه به ترانه به شکل جدی بپردازم شعر میگفتم. در دفتر شعر جوان زیر نظر اساتیدی مانند قیصر امینپور، فاطمه راکعی، سهیل محمودی، حسن حسینی و محمدرضا عبدالملکیان چیزهای زیادی را آموختم طوری که شاید اگر این مسیر را در حالت عادی میخواستم بپیمایم مدت زیادی را باید صرف آموختن آن میکردم و خب رفته رفته با باز شدن فضای جامعه سال 71 اولین ترانهی رسمیام به نام «بهار لبخند» به آهنگسازی فرید شبخیز و خوانندگی بیژن خاوری اجرا شد که در همان مقطع با اقبال مخاطبان مواجه شد این در حالی است که شاید بعضیها فکر کنند که اولین تجربه ترانه سرایی من با آلبوم مسافر بوده است. شاید به این خاطر بود که من با این آلبوم به مخاطب عام معرفی شدم.
آن زمانی که میخواستید وارد این عرصه شوید فکر نمیکردید که جنسیت شما باعث بروز محدودیتها و مشکلاتی برای شکوفاییتان شود چرا که بعد از انقلاب هیچ ترانهسرای زنی فعالیتی نداشته بود
نیلوفر لاری پور: راستش را بخواهید من مسایل را از این زاویه آنالیز نمیکردم چرا که در آن مقطع اصلا به این فکر نمیکردم روزی فضا آنقدر برای کار کردن باز میشود که ما فرصت سرایش ترانه عاشقانه را پیدا کنیم تا پیش از این مضمون ترانهها بیشتر پیرامون طبیعت بود و خب وقتی شما ترانهای با این حال و هوا میسرایید جنسیتتان به نوعی تحت شعاع قرار میگیرد و چندان مهم نیست که شما زن هستید یا مرد و راحتتر میتوانید احساساتتان را بیان کنید اما وقتی پای ترانه عاشقانه به میان میآید آن وقت است که تفاوتها مشخص میشود چرا که نگاه زن و مرد اساسا در مقوله عشق متفاوت است و هر کدامشان تعریف خودشان را از عشق دارند.زنها عموما در بیان احساسات عاشقانهشان کلامیترند و مردها بصریتر و من خب با وجود همه این تفاوتها به دنبال خوانندهای میگشتم که در صدایش نوعی تفاوت و لطافت وجود داشته باشد که بتواند ترانههایی که تم رمانتیک دارد را بخواند به این دلیل که در بیان احساسات یک ترانهسرای زن صدای خواننده مرد بسیار مهم است که خوشبختانه این اتفاق با صدای خواننده آلبوم مسافر رخ داد.
در آن مقطع میدانستید که کار بسیار مهم و تاثیرگذاری را در عرصه ترانه انجام دادید و با حضورتان یک اتفاق مثبت را برای زنان ترانهسرا رقم زدید؟
نیلوفر لاری پور: همانطور که اشاره کردم من در شرایطی کار ترانه را شروع کردم که فضا به این شکل نبود و از کلام محاورهای در ترانه استفاده نمیشد اما من از همان پانزده سالگیام که دغدغه ترانه داشتم می دانستم که قرار است ترانه، یک اتفاق مهم در زندگی ام باشد.
حالا از نسل اول ترانه سرایان زن جدا میشویم و به سراغ نسل دوم میرویم . ترانه خیلی دوست دارم بدانم وقتی وارد این عرصه شدید چقدر نسبت به آثار نیلوفر شناخت داشتید و آیا اصلا حضور او در تصمیمگیریتان نسبت به ورود در این عرصه تاثیر داشت؟
ترانه مکرم: یادم است وقتی من کارهای نیلوفر را که توسط خوانندگان مختلف اجرا میشد میشنیدم دوم دبیرستان بودم .حضور یک زن در این عرصه برای من بسیار تحسین برانگیز بود اما من اصولا با تفکیک جنسیت در ترانه مشکل دارم چرا که وقتی خودم کارم را به ارشاد برای گرفتن مجوز دادم چون در آن مقطع من را نمیشناختند و کارهایم را شخصا خودم پیگیری میکردم وقتی من را دیدند حسابی تعجب کردند و گفتند که ما فکر نمیکردیم که این ترانهها را یک زن گفته باشد و تصورمان این بود که خالق آنها یک مرد است. این در حالی است که من در ترانهسرایی به روشی دست پیدا کرده بودم که اگر میخواستم بنابر جنسیتم ترانه بگویم میتوانستم زنانهترین آن را بسرایم و اگر هم میخواستم یک ترانه مردانه بگویم طوری آن را مینوشتم که هیچکس به جنسیتم پینبرد.
نیلوفر لاریپور: بگذارید من این نکته را به حرفهای ترانه اضافه کنم. نمیدانم دیگر بچهها هم این مساله را تجربه کردند یا نه ولی وقتی آلبوم مسافر به بازار آمد ارشاد از من خواست که به آن جا بروم و پیرامون فضای کاریام توضیح بدهم و حتا از من چند سوال پیرامون قوانین و فضای شعری پرسیدند تا مطمئن شوند که من واقعا سراینده این ترانهها هستم زیرا تصور نمیکردند یک زن در فضای کنونی بخواهد یا بتواند کار کند.
برگردیم سراغ سئوال قبل که از ترانه پرسیدم. از تاثیر حضور نیلوفر در شروع کارتان صحبت نکردید. خیلی دوست دارم بدانم وقتی برای اولین بار ترانههای نیلوفر را شنیدید چه حسی به سراغتان آمد؟
ترانه مکرم: یادم هست وقتی اولین بار آلبوم مسافر را گرفتم با دقت خاصی به اینسرت آن و نام سازندگان این اثر نگاه کردم وقتی به اسم نیلوفر رسیدم از اینکه دیدم یک زن در میان این همه مرد فعالیت میکند حسابی خوشحال شدم با خودم گفتم او دارد مردانه مبارزه میکند تا حقش را بگیرد و این خودش یک اتفاق بزرگ است. با اینکه آن موقع سن و سال چندانی نداشتم اما میتوانستم تصور کنم نیلوفر چه سختیهایی میکشد تا بتواند خودش را در این عرصه به نوعی تثبیت کند.
خب نیلوفر این مسیر را برای ورود ترانهسرایان زن به نوعی هموار کرد. در چه شرایطی شما ترانه را از نسل نیلوفر تحویل گردید؟
ترانه مکرم: خب واقعیتش این است که نیلوفر و هم دورهایهای او راه را به نوعی برای ما هموار کرده بودند و خب سیستم هم در آن مقطع نسبت گذشته فضا را بازتر کرده بود و ما راحتتر میتوانستیم وارد این عرصه شویم.
نیلوفر لاریپور: البته در آن مقطع افراد دیگری مانند مریم حیدرزاده و فریبا وکیلی هم فعالیت میکردند
ترانه مکرم: البته مریم حیدرزاده اوایل بیشتر به عنوان شاعر فعالیت میکرد خانم وکیلی هم بیشتر در فضای کلاسیک حرکت میکردند منتها جنس کارهای نیلوفر به فضای ذهنی و کاری هم نسلان من نزدیکتر بود.
وقتی میخواستید وارد فضای بازار کار شوید میدانستید چه اتفاقاتی انتظار شما را میکشد؟
ترانه مکرم: من خیلی اتفاقی وارد بازار حرفهای شدم. یک روز که داشتم در خیابان قدم می زدم دوستم من را دعوت کرد و به یکی از نزدیکانش که کار موسیقی انجام میداد یعنی محمدرضا عیوضی معرفی کرد و همان آشنایی اولیه باعث شد که من اولین ترانهام به نام «یک روز برفی» را بنویسم.
در آن اولین ترانهتان چقدر جنسیتتان را لحاظ کردید؟
ترانه مکرم: خیلی زیاد، اولین ترانه من این طور شروع می شد: «بی تو و دستای سردت بهار دلم خزون شد/ آرزوی تو جدایی هر چی که خواستی همون شد.....» چرا که مردها معمولا در چنین شرایطی حکم میدهند اماخب بعدها جنسیتم در ترانههایم تا حد زیادی تحت شعاع قرار گرفت.
دوست دارم مونا، زهرا و نیلوفر هم راجع به این سوال من اظهار نظر کنند . به نظرم ترانه مکرم زمانی که وارد عرصه ترانهسرایی شد جو موسیقی و ترانه ما در شرایط ایدهآلی قرار داشت چرا که فضا به دلیل زحمتهایی که کشیده شده بود تا حد زیادی هموار بود؟
زهرا عاملی: بگذارید من اول به این سوال جواب بدهم. به نظرم هر چقدر که در این سالها جلو میرفتیم فضا هموارتر بود طوری که وقتی به من رسید بستر و فضا برای حضور من و مونا کاملا هموار شده بود.البته من راجع به مونا چنین نظری ندارم. به نظرم او در یک شرایط بحرانی وارد عرصه ترانه شد اما در زمان ترانه مکرم شرایط تا حد زیادی فرق داشت. مطبوعات و شبکههای مختلف به خوانندگان و موزیسینها و ترانهسراها فرصت بیشتری برای دیده شدن میدادند من یادم است که آن موقع دائم از ترانه مکرم عکس و مطلب در مطبوعات چاپ میشد؟
ترانه مکرم: تا حدی حق با شماست. در زمان حضور من در این عرصه بهای بیشتری به ترانهسرایان داده میشد یادم است در آن مقطع وقتی برای ضبط یکی از کارهایم به استودیو میرفتم ناخودآگاه این سئوال پیش میآمد که من اینجا چه کار میکنم وقتی متوجه میشدند که ترانهسرا هستم دوست داشتند که با من کار کنند و این طور شد که نام من مطرح شد و اسمم سرزبانها افتاد.
پس به نوعی جنسیتتان حداقل به شما کمک کرد چرا که باعث شد اسمتان به نوعی سرزبانها بیافتد و پچپچها و کنجکاویهایی که پیرامون شما بود موجب شد که بیشتر دیده شوید.
نیلوفر لاریپور: به نظرم ترانه حتا اسمت هم در دیده شدنت به نوعی به تو کمک کرد
ترانه مکرم: حق با نیلوفر است وقتی میفهمیدند که اسمم ترانه است آنقدر سوال بارانم میکردند که حتی مجبور میشدم کارت شناساییام را نشان دهم چون باور نمیکردند که اسمم ترانه باشد.
فکر میکنم مونا ساکتترین فرد جمع بوده است بگذارید سوال از او را با این تحلیل شروع کنم. ترانه با نیلوفر شکل گرفت و یک اوجی را تجربه کرد و با ترانه مکرم به راه خودش ادامه داد اما زمانی که به مونا رسید، ترانه یک رکودی را تجربه میکرد چرا که دیگر در اجرای خوانندهها خبری از کلام فاخر نبود و به نوعی کلام، دوره واسوخت را تجربه میکرد. وقتی وارد این عرصه شدید میدانستید قرار است یک جریان را همراه خود بیاورید یا فقط برای تجربه کردن آمده بودید؟
مونا برزویی: با شما موافقم. یادم هست در آن مقطع هیچ آلبومی بدون تراک بندری منتشر نمیشد اما من به هیچ عنوان به خواست بازار تن ندادم چرا که این نوع ترانهها با روحیات من سازگاری نداشتند. اعتقاد من بر این بود که در ترانههایم باید بخشی از احساساتم را به نمایش بگذارم طوری که مخاطب به واسطه همین احساسات من را بشناسد و با من همذاتپنداری کند. دوست داشتم خودم را تجربه کنم. قبل از اینکه وارد عرصه ترانه شوم شعر مینوشتم. به پیشنهاد یکی از دوستان ترانه نوشتن را تجربه کردم و اولین ترانهام که به روی کاغذ آمد یعنی «اشک من پیرهنتو تر کرده...» به مرحله اجرا رسید و اتفاقا در زمان خودش به یک کار پر مخاطب تبدیل شد.
به این قسمت از سوالم جواب نداید. در آن مقطع تعریف خاصی از زیبایی شناسی ترانه داشتید مثلا میخواستید خلاف جریان حرکت کنید یا همه چیز اتفاقی رخ داد؟
مونا برزویی: واقعیتش این است من قبل از آنکه وارد جریان ترانهسرایی حرفهای شوم هرگز در انجمنهای شعر و ترانه حضور نداشتم به همین خاطر تعریف خاص خودم را از زیباسس شناسی در ترانه داشتم و همین تعریف خاص هم باعث شده بود که من برای ارزیابی و نقد ترانههایم با شاعری صحبت نکنم. شاید بخشی از این مساله به خاطر سن و سالم بود که به من این جسارت را میداد که بدون نقد شدن آثارم آن را به دست اجرا بسپارم. درست یا غلط این موضوع را نمیدانم ولی من از ابتدا به زیبایی شناسی شخصیام اعتماد کردم.
شما استارت کارتان با دو قطعه موفق «اشک من پیرهنت و تر کرده....» و «وقتی گفتن نرو...» بود. دو قطعه پر مخاطبی که برای هر ترانهسرایی یک شروع خوب محسوب میشد در فضای آشفته ترانه آن دوران و با توجه به سن و سال کمی که داشتید چطور توانستید اسیر وسوسههایی مانند شهرت و پول نشوید و به مسیرتان ادامه دهید؟
مونا برزویی: در آن مقطع که کارم را شروع کردم با وجود دو قعطه موفقی که داشتم باز هم با مشکلات زیادی برای ادامه فعالیت مواجه بودم. با وجود اطلاعی که خوانندهها و موزیسینها از سابقه کاری من داشتند اما برای کار، ترانههایی از من میخواستند که اصلا با روحیه من سازگار نبود. سوژههایی مانند فوتبال، واسوخت و ... چیزهایی نبودند که علاقهای به نگارش آنها داشته باشم از طرفی روحیات من به گونهای بود که تمایلی برای حضور در استودیوها و محافل موسیقی نداشتم به همین خاطر مونا برزویی برای اهالی موسیقی بیشتر به عنوان یک نام مطرح بود و کمتر کسی با من در ارتباط بود. همه این عوامل دست به دست هم میداد تا حضورم در این عرصه کمرنگ شود. در هر حال هیچکس از شهرت و پول بدش نمیآید اما من عجلهای برای معروف شدن نداشتم و ترجیح میدادم به قلمم متعهد باشم.
چیزی که به نظرم در شما چهار نفر باید فاکتور گرفت عامل شانس بود چرا که در موفقیتتان نقش مهمی را ایفا میکرد...
نیلوفر لاریپور: زندگی اصلا یک شانس است اما شانس آن چیزی است که ما خودمان آن را به وجود میآوریم و به دنبال آن میرویم. یادم است چندین سال قبل که من هنوز به طور جدی وارد عرصه ترانه نشده بودم یک روز در خیابان جمهوری راه میرفتم و صدای یک ویولن زیبا را شنیدم که من را به سمت خودش کشاند. رفتم داخل مغازه پرسیدم این چه آلبومی است که فروشنده هم آلبوم «بهار من» شادمهر عقیلی را به من داد و بعد از آن بود که من دنبال سازنده آن اثر رفتم. بعدها هم موفقترین آثارم را با او رقم زدم. اینطور نبود که او به سراغم بیاید بگوید بیاییم با هم یک اتفاق را در موسیقی رقم بزنیم.
ترانه مکرم: یک خاطره جالب برایتان تعریفی کنم. وقتی من بر اساس آن اتفاقی که برایتان تعریف کردم وارد عرصه ترانه شدم و زمانی که اولین کارم توسط آقای عیوضی اجرا شد چیزی از قانون کپیرایت نمیدانستم به همین خاطر وقتی آقای عیوضی در ازای کارم مبلغی را برایم فرستاد حسابی ناراحت شدم و آن پول را پس فرستادم چون فکر میکردم به من بیاحترامی شده است و ایشان کلی به من توضیح دادند که این حرفه هم دستمزد خاص خودش را دارد. اما چیزی که میخواستم در راستای سئوال شما بگویم این است که در همان شرایط من با یکی از بزرگان عرصه ترانه صحبت کردم تا اطلاعاتم را نسبت به این حرفه بیشتر کنم اما ایشان به من گفتند که ترانهسرایی را به طور جدی دنبال نکنم زیرا حرفه قابل اتکایی نیست من هم در جواب گفتم اگر نیست پس چرا شما موفق شدید و اتفاقا بعد از آن حرف عزمم را جزم کردم که با جدیت بیشتری به این حرفه بپردازم. میخواهم بگویم آن چیزی که در کنار شانس به ما خیلی کمک کرد پشتکارمان بود و اینکه برای رسیدن به مقصدمان جنگیدیم
نیلوفر لاریپور: نباید فراموش کنیم که هیچ دری برای کسی بسته نیست.
ترانه مکرم: ولی خیلی باز هم نیست.
نیلوفر لاریپور: بله منتهی باید حواست به این باشد که وقتی در باز شد بتوانی به موقع از آن عبور کنی
مونا برزویی: من فکر میکنم هر استعدادی یک روز فرصت ظهور پیدا میکند، مثلا نیلوفر در مقطعی که باید به سراغ آلبوم مسافر رفت و با یک انتخاب خوب فرصت شکوفا شدن را به خودش داد.
یعنی اگر نیلوفری وجود نداشت که آلبوم مسافر را شروع کند فکر میکنید مسیر ترانه راه خودش را به همین شکل دنبال میکرد؟
ترانه مکرم: نیلوفر خیلی مهم بوده است و این را خودش هم میداند ولی یک جریانی اگر قرار باشد اتفاق بیفتد با شما یا هر کسی دیگری اتفاق میافتد.
نیلوفر لاریپور: بحث الان سر مکان و زمان مناسب است یعنی اتفاقات در زمان و مکان مناسبی باید رخ بدهد تا آن میزان از اثر گذاری را داشته باشد.
زهرا عاملی: من هم با ترانه تا حدی موافق هستم وجود نیلوفر بعد از انقلاب تاثیر زیادی در هموار کردن مسیر ترانه داشت و باعث شد که ورود ما به این عرصه بر پایه درستتری شکل بگیرد اما خب این اتفاق به قول ترانه اگر قرار بود بیفتد با هرکس دیگری هم می افتاد اما خب خوشحالم که شروع کننده این راه نیلوفر بوده است.
مونا شما راجع به این مساله صحبت نکردید چقدر زنانگیتان را در ترانههایتان لحاظ کردید و چقدر آن را سانسور کردید؟
مونا برزویی: من چون در ترانهسرایی به دنبال تجربه کردن خودم بودم هرگز زنانگیام را در ترانههایم خط نزدم از اولین ترانهام هم میتوان به این موضوع پی برد ترانه «اشک من پیرهنتو تر کرده....» خودش به اندازه کافی حس زنانه دارد و یا مصرع «یا داره شامشو یخ کرده میخوره» و یا «کسی که روتو میپوشونه تو خواب...» تصاویر و نگاهی زنانه دارد.
زهرا شما حسابی ساکت بودید.در جایی از مصاحبه گفتید که در هنگام ورودت به این عرصه مسیر برای شما به نسبت بقیه هموارتر بوده...
زهرا عاملی: از جهتی بله و از جهت دیگر نه. به نظر من شرایط کاری ورودم به این عرصه از منظری سختتر بود و دلیل هم دارم. ترانهسرا شدن من ارتباط مستقیمی با نیلوفر لاریپور دارد چرا که او به من کمک کرد که من این مسیر را بشناسم. البته من یک تفاوت عمده هم با این سه نفر دارم. اول اینکه من هیچ پیشینه شعری نداشتم در حالی که هر سه نفر اینها شاعر بودند منتهی من از ابتدا ترانه گفتم و تصویر روشنی هم نسبت به این عرصه داشتم چرا که میخواستم ترانهسرا شوم. اینکه میگویم حضور من در این عرصه ارتباط مستقیمی با نیلوفر دارد به این خاطر است که من اصلا میخواستم ترانه بگویم که او مرا تحسین کند و او به نوعی معلم من محسوب میشد هر چند که همواره از اینکه بگوید من چطور بنویسم و از چه کلماتی استفاده کنم پرهیز میکرد و تنها به من میگفت چه کتابی را بخوانم و ... من هم برای اینکه اسطوره ترانههایم من را تحسین کند به سراغ آن کتابها می رفتم. سعی میکردم غلطهایم را تصحیح کنم درواقع من محصل جلسات خانه ترانه هستم و اولین جرقههای ترانهام در آن جا زده شد.این که میگویم کار من نسبت به سایرین سختتر بود از این جهت بود که در زمان فعالیت من بسیاری از ترانهسرایان خوب در حال فعالیت بودند افرادی مانند نیلوفر لاریپور، ترانه مکرم و مونا برزویی خب طبیعتا در چنین شرایطی کار کردن و مطرح شدن اصلا راحت نبود چرا که من باید ترانهای را میگفتم که در مقابل این بزرگان حرفی برای گفتن داشته باشد و این در حالی بود که نسبت به این جمع حداقل از سن کمتری ترانهسرایی را شروع کردم و کارم به مرحله اجرا رسید.
البته به نظر من نکته ای که در مورد زهرا وجود دارد این است که او خارج از عرصه ترانه به واسطه اجراهای تلویزیونیاش فرصت دیده شدن را داشت و شاید همین موضوع به بیشتر مطرح شدنش کمک میکرد.
زهرا عاملی: از جهتی بله منتها...
نیلوفر لاریپور: منتها به نظر من یک جاهایی این مدیایی که زهرا در اختیار داشت و به واسطه آن شهرت را از جنس دیگری تجربه میکرد بیشتر از آنکه او را به جلو هول بدهد یک جاهایی مانع رشد او میشد. آن طور که من در جلسات شاهدش بودم او همواره به دنبال کسب دانش و افزودن به معلوماتش بود. یادم است وقتی او در جلسات ترانه میخواند بعضیها میگفتند برای چی او را آنقدر پررو میکنی من هم میگفتم دلیل نمیشود چون او کم سن و سال است ما بخواهیم توانایی او را نادیده بگیریم. یادم است یک بار در جلسه فردی ترانهایی را خواند من پرسیدم که چه کسی میتواند قالب این ترانه را بگوید و از بین آن جماعت هشتاد نفره که ادعای شاعریشان هم میشد تنها زهرا پاسخ داد
زهرا عاملی: البته ما نمیخواهیم که با این حرفها نان به هم قرض بدهیم (با خنده) اما واقعیت این است که اگر نیلوفر نبود قطعا من ترانهسرا نبودم چرا که او بود که اجازه داد پایههای ترانهسرایی در من شکل بگیرد. اینجا برای من از بین صحبتهایمان یک سوالی پیش میآید.در حین مصاحبه ما نیلوفر، ترانه و مونا را یک کارکتر مستقل دیدیم که با اعتماد به نفس خاصی از نحوه استقلال فکریشان صحبت کردند اما زهرا خودش را محصل خانه ترانه و وابسته به نیلوفر معرفی میکند این مساله اقتضا نسلی است که در آن قرار دارید یا ....؟
زهرا عاملی: نه این مساله به این خاطر است که من سنم کمتر بوده است چونکه من شانزده سالم بود و طبیعی بود که در آن شرایط سنی به گونهایی دیگر عمل کنم چرا که همه دانش من در آن جلسات شکل گرفت و بعد از آن شکل گرفتن بود که روی پای خودم ایستادم الان هم به سبک مورد نظرم دست پیدا کردم
نیلوفر لاریپور: همین طور است. به همین دلیل اگر شما آثار زهرا را مورد آنالیز قرار بدهید متوجه خواهید شد که او شخصیت منحصر به خودش را در ترانه دارد و شبیه به من که به قول خودش الگویش هستم و یا کس دیگری نیست.
ترانه مکرم: به نظر من نقش تشویق و ساپورت در این عرصه بسیار مهم است ما در آن مقطعی که تازه شروع کرده بودیم نه تنها تشویق نمیشدیم بلکه سرکوب هم می شدیم
زهرا عاملی: ترانه جان البته یک چیزی که پیرامون من وجود داشت این بود که من شخصیت ترانهسراییام در جلسات خانه ترانه شکل گرفت و ارتباطات کاریام هم در همان جلسات برقرار شد .
ترانه مکرم: خب همین مساله باعث شد که تو نسبت به هم نسلان ما شسته و رفته و هدایتمند شدهتر وارد این عرصه شوی
زهرا، مخاطبان در این مدت قطعات زیادی را از شما نشنیدند اما با این حال شما توانستید خودتان را در لیست ترانهسرایان خوب قرار دهید.
زهرا عاملی: یکی از اتفاقاتی خوبی که بانی آن هم مونا برزویی بوده و من تا به حال به آن هیچ جا اشاره نکردم این بود که او من را با مهدی یراحی آشنا کرد و این آشنایی باعث شد که اتفاقات بسیار خوبی برای هر دوی ما رقم بخورد. البته در طول این مدت من با خوانندگان زیادی کار کردم که هنوز آلبوم آنها به دلایلی وارد بازار نشده است.
و سوالی که اینجا برای من به وجود میآید این است که جنسیتتان در طول کار ترانهسرایی بیشتر به شما کمک میکرد یا مانع پیشرفتتان میشد؟
زهرا عاملی : به من خیلی کمک کرد
ترانه مکرم: به من نه تنها هیچ کمکی نکرد بلکه مانع پیشرفتم هم در مقاطعی میشد
نیلوفر لاریپور: به من هم مانند ترانه کمک نکرد اتفاقا چند روز پیش من با زهرا صحبت میکردم که بعد از قطعه راز ناصرعبداللهی هیچ ترانهایی نبوده است که از من اجرا شده باشد و بتواند من را راضی کند. شاید بخشیاش به این خاطر بود که من جنسیتم را هنگام کار هیچوقت لحاظ نمیکردم و با صلابت کار میکردم ولی برخی این صلابت را به بداخلاقی من تعبیر میکردند که البته این طرز فکر جای گله دارد.
زهرا عاملی: اینکه گفتم جنسیتم به من کمک کرد در هنگام نگارش بود چرا که آن وقتی که من با کاغذم تنها هستم این زنانگی به خاطر بار احساسیاش به من کمک زیادی میکند هرچند که در برخی جاها من سعی میکردم برای آنکه ترانهام توسط یک مرد اجرا شود به سراغ حس بازیگریام بروم و خودم را در قالب یک مرد قرار دهم و مثلا آن مصرع «این پسر بچه هم مرد شه» را بسرایم
مونا برزویی: به نظرم در یک کار حرفهای جنسیت نمیتواند تاثیر بگذارد.
در شرایط کنونی موجی از حضور ترانهسرایان به راه افتاده است در حالی که بسیاری از شرایط مالی این حرفه گله دارند دوست دارم بدانم افرادی مانند شما را چه چیزی در این حرفه نگه داشته است؟
زهرا عاملی: عشق و ذوق سرشار برای کار
شاید گفتن این حرف از زبان شما که ترانه برای شما شغل دوم است و درآمدتان از اجرا است راحتتر است.
زهرا عاملی: شاید ترانه برای من شغل دوم محسوب بشود ولی این مساله باعث نمیشود که من نخواهم به درآمد ترانهسرایی فکر کنم و ترانههایم را مجانی واگذار کنم اما واقعیت این است که این شغل دوم باعث میشود که من دقت بیشتری در انتخابهایم داشته باشم وگزیده کار باشم و به خاطر پول حاصل از ترانه به سری کاری دچار نشوم.
نیلوفر لاریپور: من با ترانه ای پنجاه هزارتومان در چند سال قبل خانه خریدم اما با ترانهایی هفتصد هزارتومان نمی توانم قسط خانهام را بدهم یعنی در این حد کار کردن دشوار شده است.
ترانه مکرم: واقعا در شرایط کنونی کارکردن به جهت درآمد زایی بسیار سخت است و اگر میخواهی در این حرفه دوام بیاوری تنها باید عاشق کارت باشی
مونا برزویی: من هیچ وقت در طول این سالها به عنوان شغل و منبع درآمد به ترانه سرایی نگاه نکردم با اینکه ممکن است دستمزد من برای برخی بالا به نظر برسد
به نظر میرسد که در طول چند سال اخیر نگاه تفکیک جنسیتی به عرصه ترانه هم سرایت کرده است ما در تحلیل ترانه میشنویم در حیطه آقایان یا خانمها فلانی خوب بوده است؟
ترانه مکرم: خوب شد که این سوال را مطرح کردید من از این فرصت استفاده میکنم اعتراضم را به گوش یکی از ترانهسرایان مرد یعنی حسین صفا میرسانم. ایشان طی گفتگویی که با یکی از نشریات داشتند گفتند ترانه سرایان زن حرفی برای گفتن ندارند. در آن مصاحبه در ادامه از ایشان پرسیدند نظرتان راجع به کار سنتوری و قطعه خیانت که اتفاقا سروده من است چیست که ایشان هم گفتند ترانه آن قطعه بسیارمعمولی است من واقعا برای این طرز نگاه متاسفم چرا که چه اهمیتی دارد خالق آن اثر مرد است یا زن مهم این است که بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند از طرفی اگر زنهای ترانهسرا تاثیری در تاریخ ترانه ندارد پس با این اوصاف باید ما دور ترانه های زویا زاکاریان و هما میر افشار و خانم هدیه خط قرمز بکشیم چرا که جنسیت آنها آثارشان را تحت شعاع قرار می دهد. این حرف ها به نظرم جز تخریب زنان هنرمند هیچ مفهومی ندارد واقعاٌتاسف برانگیز است که ما در شرایط کنونی چنین نگاهی داشته باشیم.
نیلوفر لاری پور: در ادامه حرف های ترانه باید بگویم من جنس دیگری از این صحبت ها را از آقای عبد الجبار کاکایی در برنامه شب شیشه ای شنیدم که وقتی ازشان پرسیدند نظرتان راجع به نیلوفر لاری پور چیست گفتند در بین ترانه سرایان زن جزء بهترین ها است من هم وقتی ایشان را دیدم گفتم شما چرا ترانه را جنسیتی می کنید یا من خوبم یا بد و این هیچ احترامی به من نیست که بخواهید من را در جمع ترانه سرایان زن بهترین معرفی کنید.
مونا برزویی: باتوجه به اینکه ما در سال 1102 هستیم اگر کسی هنوز هم با تبعیض جنسیتی به مسائل می پردازد و می تواند توانایی افراد را با این تفکیکها نادیده بگیرد دچار عقب ماندگی فکری است
زهرا عاملی: بگذارید من به این مسئله از زاویه دیگری نگاه کنم و مثالم را در این باره با مونا شروع می کنم. ما می بینیم وقتی او کاری را در آلبومی می نویسد که حضور مردان ترانه سرا هم اتفاقاٌ در آن آلبوم پررنگ است کار مونا دیده می شود این اتفاق در مورد نیلوفر و ترانه و حتی من هم افتاده است. آلبوم مهدی یراحی که به بازار آمد دو تراکی که من سروده بودم نسبت به سایر کارها بیشتر دیده شد
ترانه مکرم: اجازه بدهید اینجا به نمایندگی دوستانم پزی بدهم. بیشتر دوستانی که در این جمع حضور دارند هر کدامشان زمانی که حتی با خواننده های صاحب نامی کار کردند باعث شدند که آنها دوباره به نوعی احیا شوند و نامشان سر زبان ها بیفتد هر کدام از ما کار هایی را در پرونده هایمان درایم که به مطرح شدن خواننده ها کمک زیادی کرد و باعث هیت شدن قطعه ای شد
خیلی دوست دارم بدانم که هیچکدام از شما تا به حال شده است که به خاطر دغدغه های مالی ترانه ایی را بنویسید که چندان باب میلتان نباشد؟
ترانه مکرم: بالاخره همه ما یک وقت هایی غم نان داشتیم. در کارنامه هنری ام من هم چند کار شش و هشت وجود دارد که نوشتم و اصلا دوستشان ندارم اما خب این اتفاق برای بزرگان این عرصه هم افتاده است افرادی مانند احمد شاملو هم دغدغههای مالی داشتند و ما میبینیم به خاطر مسایل مالی در یک دوره ای فیلمنامه تعدادی از فیلمفارسی های دهه های 40 و 50 را می نویسد که شاید در خورشان نباشد. مانند «دزد و پلیس» که نوشته شاملو است و به لحاظ محتوایی با دیگر آثار او تفاوت فاحشی داشته است اما او هم آن را به خاطر غم نان نوشته است. در هر حال به نظر من آن چیزی که در نهایت مهم است این است که فکرتان که باعث خلق اثری میشود سالم بماند تا به وقتش بتواند یک اثر فاخر را به وجود آورد.
مونا برزویی: تا به امروز سعی کردم در حد توانم در مقابل وسوسه مسایل مالی مقاومت کنم چون برای من هرگز پول نمیتواند انگیزه نوشتن یک ترانه احساسی شود و اگر راستش را بخواهید شخصا نمیتوانم به مولفی که ادعا میکند فقط به دلیل دغدغه نان در مقطعی با ترانههای ضعیف پرکار شده حق بدهم. همه ما ممکن است دغدغه نان داشته باشیم اما اگر این مساله در دراز مدت بارها و بارها تکرار شود دیگر دغدغه مالی نمیتواند به تنهایی بهانه خوبی برای توجیح بیکیفتی ترانه ما باشد. به نظرم عذر بدتر از گناه است اگر چه هر کسی حق دارد راهی را که صلاح میداند در پیش بگیرد.
به عنوان آخرین سوال میخواهم یک جمعبندی پیرامون ترانههای شما چهار نفر داشته باشم به عقیده من نیلوفر شاعرانگیاش در آثارش پررنگتر است. ترانه رنگ و بوی کارهایش مردانهتر است و مونا نوعی جسارت را در کارهایش دارد و سراغ فضاهایی میرود که کمتر کسی به آن میپردازد و زهرا هم حس بازیگریاش در آثارش مشهود است.
زهرا عاملی: من با تحلیلتان موافق هستم و حس میکنم از بهترین تعبیر برای توصیف دوستان استفاده کردید در مورد حس بازیگری پیرامون خودم هم باید بگویم همینطور است من از این روش برای خلاقیت بخشیدن به کارهایم استفاده کردم
مونا برزویی: من هم با نظرتان موافق هستم و فکر میکنم تحلیل خوبی داشتید.
ماهنامه هفت نگاه
- كنسرت فريدوت آسرايی در حمايت از بيماران سرطانی
- محمدرضا شجريان، مهرماه در برج ميلاد
- زمان اولین جلسه خانه ترانه در سال 91 و گزارش آخرین جلسه سال نود
- گفتگوی دوستانه با رضا صادقی به بهانه کنسرت استرالیا
- کنسرت ارکستر مجلسی جوانان در تالار وحدت
- حضور گروه آوازی تهران در رقابت های جهانی چین
- شهرداد روحانی رهبر دائم اركستر سمفونيک
- هنرمند ايرانی به مقام نخست نوازندگی رسید









نظرات