
هنر جلوهگاه ناخوداگاه جمعي يك ملت است و موسيقي به عنوان يكي از انتزاعيترين فرمهاي هنري از اين بابت اهميت ويژهاي پيدا ميكند. هميشه بررسي ترانههاي باقيمانده از دورههاي مختلف تاريخ يك ملت، به شناخت روحيات آن كمك ميكند، مثلا ترانههايي كه يك ملت در زمان جنگ ميسازند يا ترانههايي كه براي بزرگداشت يك قهرمان ملي ميسازند، در فرهنگهاي مختلف بسيار متفاوتاند. در كشورهايي كه فرهنگ از بالا به پايين ديكته ميشود و مردم جايي براي اعمال سليقه ندارند گونههايي از موسيقي اصلا وجود ندارد.
ترانههاي اجتماعي كه در اكثر فرهنگها ريشه در ترانههاي محلي دارند به دلمشغوليهاي روزانه مردم عادي ميپردازند، در جاهايي از دنيا و در دورههايي از تاريخ اين دلمشغوليها البته ممنوع هستند. مثلا در زمان اشغال اروپا توسط نازيها ترانههاي كوليها و سپس موسيقي جاز مورد بي مهري شديد واقع شد!
من در اينجا قصد دارم به طور اجمالي در مورد موسيقي اجتماعي انگليسي زبان صحبت كنم. در اين كه بلوز به عنوان موسيقي بردهها با آن فرم ساده و غمگين اولين جرقههاي موسيقي اجتماعياعتراضي امروز آمريكا را زد شكي نيست، ولي براي رسيدن به اين مرحله از مقبوليت جهاني اين نوع موسيقي، احتياج به عناصر متعدد ديگري هم داشت. مهمترين آنها ترانههايي بود كه به اين موسيقي عمق ببخشد، در واقع بلوز فرم بود و ترانه محتوا. وودي گوتري كسي بود كه روح اعتراض و عدالتخواهي را به اين قالب تزريق كرد. گوتري به عنوان يك ترانهسراي چپگرا در سالهاي ۱۹۳۰ در مورد زندگي كشاورزان، كارگران و خارجيها مينوشت و ميخواند، در سالهاي جنگ جهاني دوم با آنكه مواضع كمونيستي داشت ولي وطنپرستانهترين ترانههاي آمريكايي را سرود. ترانه «اين سرزمين ماست» يكي از جاودانهترين كارهاي گوتري به حساب ميآيد، در سالهاي پس از جنگ مسائل مرتبط با عدالت اجتماعي محور بيشتر كارهاي وي بود، اما شايد مهمترين اثرگذاري گوتري در موسيقي امروز را بتوان در تربيت شاگردي مثل باب ديلن ديد. باب ديلن مانند وجدان بيدار موسيقي راك به اين سبك موسيقي كه در آن سالها به شدت بنجل و بي محتوا بود، روح و ژرفا بخشيد. ديلن مانند گوتري به عنوان يك خواننده موسيقي محلي پا به عرصه هنر گذاشت ولي هنگامي كه در دهه ۶۰ انرژي نسل جوان آن دوره فوران كرد و موسيقي راك به صورت زبان همگاني در آمد، ديلن هم كارهايش بيشتر بوي راك گرفت تا فولك.
آشنايي ديلن با جان لنون از گروه بيتلز باعث شد تا لنون به شدت تحت تاثير شخصيت و شعرهاي ديلن قرار گيرد و وي نيز به سرودن ترانههايي روي بياورد كه مضاميني اجتماعي دارند. محبوبيت بسيار زياد گروه بيتلز و جنبش ضد جنگ آن دوره باعث شدند كه اين نوع ترانهسرايي مانند اپيدمي، تمام گروههاي موسيقي را تحت تاثير قرار دهند. در دهه هفتاد ترانه سرايان اين جنبش رفتهرفته خود، به عنوان فعالين اجتماعي و سياسي نيز مطرح شدند و با برگزاري كنسرتهايي نسبت به مسائل اجتماعي موضعگيري كردند. كنسرت براي بنگلادش كه توسط جرج هريسون ترتيب داده شد و اكثر چهرههاي سرشناس موسيقي آن دوره را براي كمك به مردم بنگلادش روي صحنه آورد، اولين نوع كنسرتهاي خيريهاي از اين دست بود كه برگزار شد. به زودي فعالان سياسي و اجتماعي متوجه قدرت موسيقي در آگاهي دادن به مردم شدند و نقش ترانه در حركتهاي اجتماعي پررنگتر شد.
در اين بين لئونارد كوهن بياني شاعرانهتر به مضامين اجتماعي بخشيد و نسلي از ترانهسراها را تحت تاثير سبك خود قرار داد. امروز با گذشت نزديك به ۵۰ سال از عمر موسيقي راك، ميتوان به آساني ديد كه تنها گروههايي در اين عرصه از موسيقي ماندگار بودهاند كه نسبت به مسائل اجتماعي حساس بودهاند. ماندگاري پينك فلويد، جان لنون، جرج هريسون، يوتو، بروس اسپرينگستين، پل سيمون و... فقط به خاطر ارتباط نزديك ترانههاي آنها با شرايط اجتماعي است.
در آمريكا و بريتانيا كه دو قطب موسيقي راك به حساب ميآيند، سيستمهاي مرتبط به دولت فقط در زمينه آموزش موسيقي، پيگيري حقوق مولف و حل و فصل امور حقوقي فعال هستند و هيچ دخالتي چه مستقيم و چه غير مستقيم در رابطه با محتواي ترانهها ندارند. اين اجازه ميدهد تا دولتمردان از طريق ترانه از آنچه در ذهن جامعه ميگذرد با خبر شوند، و مردم بتوانند از اين طريق با حاكمان صحبت كنند. اين كمترين فايده اين موسيقي براي سيستم حكومتي است.
بعضي بر اين باورند كه بيان مسائل اجتماعي در ترانه به آن تاريخ مصرف ميبخشد و ماندگاري آن را از بين ميبرد، من فكر ميكنم اگر هنرمندي نگران ماندگاري كارهايش باشد اصلا مفهوم هنر را نفهميده است! به هر حال براي حسن ختام چند خط از ترانه «اين سرزمين ماست» گوتري را سعي ميكنم ترجمه كنم، دقت كنيد كه چقدر در عين داشتن غرور نسبت به سرزمينش ديدگاهي متعادل و نقادانه دارد.
اين سرزمين تو / اين سرزمين من است / از كاليفرنيا تا جزيره نيويورك / از جنگلهاي غرب تا آبراهههاي شرق / اين سرزمين براي تو و من ساخته شده است / من قدم در نوار جادهها ميگذارم / و بر فراز سرم آسمان بيانتهاست / زير پايم درهها و دشتهاي زرين / مال من و مال توست اين سرزمين / در مسيرم تابلويي را ديدم / روي آن نوشته شده بود «حريم خصوصي- عبور ممنوع» / در آنطرف تابلو هيچ نوشته نشده بود / آنطرف متعلق به من و تو بود / در سايه ناقوس كليسا / مردمانم را ديدم، در صفهايي در دفتر كمك به بيكاران / آنها گرسنه بودند و من پرسيدم از ايشان، آيا اين سرزمين ما نيست؟ / هيچ جنبندهاي نميتواند جلوي من را بگيرد / من راهي جاده آزاديام / هيچ جنبندهاي نميتواند مرا از راهم برگردند / اين سرزمين براي تو و من ساخته شده است.
آرش سبحاني
آهنگساز و خواننده گروه كيوسك
- از آلبوم موسيقی حس استقبال خوبی شده است
- گزارش اختصاصی از تمرین بهنام صفاریان و گروه موسیقی اش برای کنسرت 12 اسفند
- اولين بليت موزه موسيقی برای دو استاد
- قيمت سالنهای اجرای موسيقی غيرمتعارف است
- نامزدهای جشنواره موسیقی فجر اعلام شدند
- گزارش از تمرین اركستر موسيقی ملی ايران
- «مخزن» جلال تهرانی با موسیقی علیرضا مشایخی
- امنیت جهانی موسیقی ایرانی تامین شد









نظرات