
در مقولۀ موسیقی و ترانهسرایی و خوانندگان معاصر، آنجا که به موسیقی پاپ و آغاز فصل نوین ترانه میرسیم، چند خوانندۀ مشخص داریم که با لحنی تلخ و صدایی سنگین، و بیشتر آنچه که به «ترانۀ معترض» شهرت یافته را خوانده و اجرا کردهاند. از خوانندگان مرد، «فرهاد مهراد» و «فریدون فروغی» شناختهترین آنها هستند.
نهم بهمن ماه، مصادف است با سالگرد تولد «فریدون فروغی».
بهروز صفاریان جوان مستعد دیروز و آهنگساز و تنظیمكننده درجه یك امروز، از نزدیكان فروغی بود و حتی در برنامههایی كه این خواننده در كیش اجرا كرد، در گروهش كیبورد میزد. خبر مرگ استاد را در كنسرت «محمد اصفهانی» به او دادند. او هم درباره فریدون حرفهایی زد كه مهمترینش تكذیب خبر یكی از شبكههای ماهوارهای لسآنجلسی بود؛ آن ها ادعا كرده بودند فروغی به دلیل اعتیاد شدید به مواد مخدر مرده است!!
شادمهر عقیلی دوست و همراه قدیمی بهروز صفاریان هم عاشق فریدون فروغی بود ، یک روز در منزل فریدون شادمهر آهنگی بیکلام با ویولن اجرا کرد و بعد آهنگی از فریدون رو با گیتار خواند که در پایان این اجرا فریدون نوازندگی شادمهر رو تحسین کرد و با خنده گفت که صدات به اندازهٔ نوازندگیت حرفهای نیست ! از اون به بعد تا به امروز شادمهر همیشه قبل از خواندن میگه که صدای خوانندگی نداره و فقط نوازندست ! این یعنی عشق به کسی که استاد مینامیدش ..
شب فوتش، خیلی از چهرههای آشنا را میشد بین مردم دید؛ صفاریان، «پدرام كشتكار» یا حتی «خشایار اعتمادی» كه سر به دیوار گذاشته بود و گریه میكرد.
و اما گذری بر زندگی او :
فريدون فروغي، چهارمين و آخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329 در تهران متولد شد.
او در زمينه ي موسيقي هنرمند كاملي ست. زيرا علاوه بر خوانندگي، در نواختن گيتار، پيانو و ارگ مهارت خاصي داشته است و به كار آهنگسازي وترانه نيز مي پرداخته است.
او تنها پسرخانواده بودو سه خواهر به نامهاي (پروانه،عفت وفروغ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات مي باشند.
فتح الله فروغي ، كارمند اداره ي دخانيات بود، كه در تنهايي خود به سرودن شعر و نواختن تارمي پرداخت و از مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم و كاشان ـ به شمار مي آمد.
فريدون فروغي ،در سال 1335 ودر شش سالگي ،تحصيل را آغاز كرد و عاقبت درسال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت و پس از آن ديگر تحصيل را رها كرد.
فريدون فروغي، موسيقي را بدون داشتن استاد و يا معلم فرا مي گيرد و با توجه به كارهاي راك و مخصوصا (ري چارلز) به تمرين و يادگيري مي پردازد.
درسن 16 سالگي، با همراه ساختن گروهي نوازنده با خود موسيقي را به صورت جدي شروع مي كند و در مكان هاي مختلف به اجراي ترانه ها و آهنگ هاي روز فرنگي و به خصوص موسيقي (بلوزغربي) مي پردازد و تا سن 18 سالگي كار خود را به همين صورت ادامه مي دهد.
در سال 1350، خسرو هريتاش، كارگردان فيلم (آدمك) در تلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و با يك بار زمزمه ي ترانه خسرو هريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است و ترانه ي آدمك وپروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45 دور ،درصفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس، پاپ، ديسكو، بتهوون و پارس) عرضه مي گردد، اين دو ترانه گل مي كند و بر سر زبان ها مي افتد.
بعد از گذشت مدتي (فرشيدرمزي) كارگردان برنامه ي شوي تلويزيوني (شش وهشت) با فريدون فروغي قرارداد مي بندد و فروغي درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه خواني، آثارري چارلز را كنار گذاشته و كارش را درتهران شروع مي كند و اين همكاري باعث تولد آثاري چون زندون دل و غم تنهايي مي گردد كه ترانه ي زندون دل فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبك مي كند.
درسال 1352 فروغي ترانه ي تنگنا را براي فيلم (اميرنادري) اجرا مي كند و در همين سال به اجراي ترانه هايي چون نياز (ترانه يي از شهيارقنبري) و هواي تازه در برنامه ي رنگارنگ مي پردازد.
و در همين سال او كه رفته رفته، هنرمند قابلي گشته بود اقدام به جمع آوري آثار خود مي نمايد و اولين آلبوم خود را با نام نياز به بازار عرضه مي كند.
دومين آلبومش رابانام (ياران) درسال 1354 به بازار عرضه مي كندودرهمين سال به علت اجراي ترانه ي (سال قحطي) از طرف رژيم شاهنشاهي به مدت دو سال ممنوع الصدا مي شود.
درسال 1356 ،پس از اعلام فضاي باز سياسي ، فروغي بعد از دو سال ممنوعيت كاري ،سومين آلبوم خود را با نام (سال قحطي) به بازار عرضه مي كند.
در سال 1357، با وخيم شدن اوضاع سياسي ايران، فروغي آلبوم (بت شكن) را بیرون می دهد و در همين سال ترانه اي به نام روسپي راجرا مي كند كه هرگز مجوز پخش نمي گيرد.
درسال 1358، بعد از انقلاب، فروغي در ايران مي ماند و كنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را در آلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و از دلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي مانند حقه و شياد مي باشد.
بعد از انتشار اين كاست، در سال 1359 فروغي ترانه ي بار دبستاني را براي فيلم (ازفريادتاترور) به كارگرداني منصور تهراني اجرا مي كند و بعد از آن ترانه ي كوچه ي شهر دلم.
در سال 1360 چند ترانه ي خود را همراه با چند ترانه از كوروش يغمايي درآلبوم سل جاي مي دهد و در مابين سال هاي 60و61 آهنگ چهار قسمتي (چرانه؟) را مي سازد و اجرا مي كند.
اما رفته رفته مهرسكوت بر لبان اوسنگيني مي كند، پس از آن تنها خاموشي و تنهايي ست كه مي ماند، ايجاد ممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. دراين سال ها تنها يار او خلوت و گوشه نشيني ست و علي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني بر او تحميل مي كند، هرگز تن به ترك وطن نمي دهد.
فروغي با اين شرايط عذاب آور به زندگي ادامه مي دهد و در اسفند سال1372 با خانم سوسن معادليان آشنامي شود و در خرداد 1373 با هم ازدواج مي كنند. ازدواج با سوسن معادليان موجبات تحولي مثبت را دراو فراهم مي آورد و او دوباره فعاليت خود را از سر مي گيرد، شعر مي گويد، آهنگ مي سازد و شروع به تدريس گيتار، ارگ و پيانو مي كند.
در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي در تالار حافظيه ي كيش مي شود، پس از 4روز برگزاري كنسرت در كيش، به تهران مي آيد و علي رغم درخواست شهرستان هاي ديگر براي برگزاري كنسرت، با اين كار موافقت نمي شود و فروغي درتابستان 78 و پائيز 79 دوباره به كيش بازمي گردد و به اجراي برنامه در هتل آناي كيش مي پردازد
در سال 79 براي تيتراژ پاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصررا مي خواند و اميدوار مي شود كه بتواند مجوز كارهايش را بگيرد
و در انتظار اكران فيلم مي ماند.
پس از اينكه از گرفتن مجوز ناميد مي شود. گوشه نشيني را برمي گزيند و در روز جمعه سيزدهم مهرسال 1380 خود را از چنگ اين دنياي بي عشق مي رهاند و به گفته ي شهيار قنبري: فريدون فروغي را فراموشي و خاموشي كشت.
اينك ما مي نويسيم از او، آثارش را در بازار موسيقي مي يابيم و حتي فيلم مستندي از زندگي او و گوشه اي از كنسرتهايش، كتاب او،... ولي ...
نوشدارو پس از مرگ سهراب، حالا كه او رفته، ويژه نامه اي براي او، و همه چيز از او حالا كه ديگر او نيست!
او رفت و به گمانم قسمتي از موسيقي را با خود برد، او رفت كه شايد در دنياي ديگر دغدغه ي خواندن و نخواندن، گفتن و نگفتن را نداشته باشد.
و حالا ما مي دانيم كه خيلي ديرتر از آنچه كه بايد، به او رسيديم و او را در ميان دنيايي از تيرگي ها به دست فراموشي سپرديم.
ديگر از افسوس براي رفته ها و گذشته ها براي ما سودي نخواهد داشت.
سروده ی زیبای ایرج جنتی عطایی در بزرگداشت فریدون فروغی
سکوت کن!
سکوت کن به ياد آنکه در سپيده جان سپرد
سکوت کن!
سکوت کن به ياد آنکه با اميد خلق مُرد
سکوت کن به ياد خشم آن هميشه سر بلند
سکوت کن به ياد آنکه عاشقانه زخم خورد
تو از سکوت اگر ، اگر به خشم می رسی سکوت کن
اگر به خشم می رسی سکوت کن
- با تو این ترانه ها شنیدنی است
- زمان اولین جلسه خانه ترانه در سال 91 و گزارش آخرین جلسه سال نود
- شهرداد روحانی اركستر سمفونيک تهران را به صدا درآورد
- آلبوم دانیال دادور شهریور منتشر می شود
- خنده بازار صدای رضا صادقی را هم در آورد (همراه ویدئو)
- نوآوری در آهنگسازی ما روی کاغذ انجام میشود
- بنیامین از من تقلید کرد نه من از او !
- کدام خوانندههای پاپ در روزهای پایانی سال به صحنه میروند؟









نظرات
ahangasham bezar lotfan
وبلاگ پیشین من موسیقی در مجلات قدیمی
به آدرس:www.photomusic.mihanblog.com
آلبته با توجه به این که به آدرس جدید دلواره ها کوچیده ام طبیعتا تنها می توانید متن نوشته ها را در آرشیو وبلاگ پیشین بیابید
تصور می کنم مربوط به پاییز 86 باشد
آدرس جدید وب: delvareha.blogspot.com
لطفآ در مورد سال 54 و 56 . نام وبلاگ خودتون رو این جا بنویسید تا هم ما و هم دوستاران بخونند و با توجه به تحقیقات شما مطلب را اصلاح کنیم .
با تشکر
کجا ایرج این شعر را برای فروغی نوشته که می گویید؟
این شعر در سال 1358 در آلبومی با نام وطن که توسط داریوش و ایرج و بابک بیات در برمس انگلیس منتشر شد توسط خود ایرج دکلمه شد
خواهشا روی هوا مطلب ننویسید
در ضمن فریدون سال 54 تا 56 هم ممنوع الکار نبوده
نمی دانم برای اولین بار چه کسی این خزعبلات را منتشر کرد
ایشان از سال 52 تا 54 به دلایلی کار هنری نکرد
چه بهتر بود شما مطلبی را که در وبلاگ پیشینم با استناد از نشریات پیش از انقلاب منتشر کرده بودم را مطالعه می کردید