
پرشیامگ - محمد فوقاني(عكاس و هنرمند سينما) به مناسبت درگذشت آندره آرزومانيان يادداشت نوشت.در اين يادداشت آمده است : به ياد پنجههاي سرشار از روح آندره آرزومانيان
يادم ميآيد؛ اولينبار كه با او آشنا شدم؛ هنگام ضبط موسيقي فيلم دستهاي آلوده بود. با اسم و آثار او آشنا بودم؛ دلم ميخواست تا او را از نزديك ببينم. وقتي با تاخير وارد استوديو صدا شد با انساني مواجه شدم كه هميشه در ذهنم تصويري از يك استاد را داشت. سرشار از مهربوني و انرژي بود.
زماني كه زندهياد بابك بيات ما را به هم معرفي كرد؛ گويي سالهاست كه مرا ميشناسد چنان با روي خوش و خندهاي پر از تازگي تحويلم گرفت كه پس از گذشت سالها هنوز صداقت اولين برخورد او ملكه ذهنم ميباشد. بعضيها داراي پتانسيلهاي مختلف هنري هستند و قاعدتا از خود انرژيهايي هم ساطع ميكنند كه لزوما نبايد تمام آنها مثبت باشد؛ ولي برعكس انسانهايي هم هستند كه با وجود داشتن قريحه هنري؛ انرژيهاي خوبي هم دارند كه همين باعث به وجود آمدن كنتراستي بين دو گروه با وجهات مشترك ميشود كه به نظرم خداوند اين نعمت بزرگ را به هر بندهاي نميدهد.
اينان همواره در روابط عمومي و ارتباط با ديگران موفق هستند و شايد اين بهترين درسي باشد كه ميتوان از اين انسانهاي والا آموخت. به هنگام نواختن پيانو؛ چنان با ملوديها زندگي و كلاويهها را نوازش ميكرد كه انگار با آنها درد و دل مي كند و ميتواند براي تكتك آنها سنگ صبوري آرام باشد. راستش از شما چه پنهان؛ به او حسوديام شد؛ مگر ميشود اينقدر آدم با احساس ساده و پر از اميد باشد.
بعد از اتمام آن كار؛ مدتي از ايشان خبر نداشتم و فقط اسم و آثار او را مزين جلدهاي نوار و سيديهاي خاص ميديدم. سالها بعد همسر محترم ايشان براي سريالي تست گريم شدند و همراه با آندره به دفتر آمدند خيلي خوشحال شدم و برايم فرصت خوبي بود كه دوباره با ايشان سر صحبت را باز كنم و از او زندگي همراه با عشق را بياموزم. از ايشان خواهش كردم با تمام روح بزرگش يك جوري در كادر دوربين من خود را جاي دهد تا بعد از گذشت ايام؛ با ديدن اين عكس خاطره خوش آن روز را در ذهنم تداعي كند. رابطه او با همسرش چنان صميمي و بر سر رفاقت بود كه در اين دنياي وانفساي جاي تحسين كردن را داشت.
از او سوال كردم هنوز رابطهات با ملوديها و كلا موسيقي پا برجاست؟ با تبسم هميشگي و آشنا جواب داد موسيقي انگيزهاي براي زندگي كردن است. وقتي درباره انسانهاي خاص مطلبي مينويسم؛ ناخودآگاه از واژهها و كلماتي استفاده ميكنم كه به خودي خود شان و منزلتي دارند و هر كدام به تنهايي برايم هويتي را رقم ميزند؛ مثل: يك رنگي، عشق، صميميت، محبت، عاطف، اميد و انگيزه... نفوذ اين كلمات در روح من درمانده؛ باعث نوشتن قطعهاي ميشود كه به نگاه پر از عمق آندره عزيز تقديم ميكنم.
من زندگي را در يك رنگي نعلينهاي پدر
عشق را در سجاده رنگين مادر
صميميت را در قهر و دعواي كودكان با هم
محبت را در صداي جاروي رفتگر
عاطفه را در شستوشوي سنگ مزار آشنا
اميد را پشت چهچههاي گرم قناري در سلول سرد قفس
رفاقت را از سايه گل سرخ به روي خار
و
انگيزه را در دستان پر از نان سنگك ميبينم
دنياي من به بزرگي هيبت كرم شب تاب است
و زندگيام داستان كهن شمع و خودسوزي پروانه...
با احترام محمد فوقاني- نادر
- بزرگداشت مجید بهرامی در خانه هنرمندان
- گزارشی از پنجاه و ششمين نشست مشترك شاعران و ترانه سرايان
- علت بازداشت ساسی مانکن :رقاصی در بازار کیش
- يادمان محمد نوري در نمايشگاه بین الملی تهران
- گزارشی از مراسم پايانی جشنواره موسيقی فجر
- کدام خوانندههای پاپ در روزهای پایانی سال به صحنه میروند؟
- كارگاه موسیقی کوبهای در دوسلدورف آلمان
- پروژه خيام با صدای قربانی در فرانسه و هلند








