مجله موسیقی پرشیا

صفحه اول سنتی نقد و بررسی هرگز‌ساز‌مشكاتيان را زمين نخواهم گذاشت
+ 0
+ 0

هرگز‌ساز‌مشكاتيان را زمين نخواهم گذاشت

پست الکترونیکی چاپ PDF

درگذشت پرويز مشكاتيان آهنگساز و نوازنده تواناي موسيقي ايران همه را غافلگيركرد. به همين بهانه از سيامك آقايي خواستیم که در یادداشتی به یادآوری نام پرویز مشکاتیان و بررسي ويژگي‌ها و مشخصات موسيقايي وي بپردازد.

آقايي در سال‌هاي اخير (به‌عنوان نوازنده قيچك‌باس) در كنسرت‌هاي گروه «عارف» (به سرپرستي مشكاتيان) حضور داشته. چه در كنسرت سال 83 با شهرام ناظري و چه در كنسرت 86 كه با خوانندگي حميدرضا نوربخش در تالار كشور برگزار شد. او همچنين سرپرست گروه «سنتورنوازان» است كه يكي از تجربه‌هاي بديع و خلاق سال‌‌هاي اخير را با پنج سنتور رقم زدند. در پايان نسخه تصويري كنسرت اين گروه (با نام «زبعدما») سخت مي‌شود چشمان شگفت‌زده پرويز مشكاتيان و نگاه تحسين‌‌آميز اساتيد ديگري (از جمله كيهان كلهر، محمدرضا درويشي، اردوان كامكار و...) كه در رديف اول سالن نشسته‌اند را فراموش كرد.

علاوه بر اينها سيامك آقايي (به همراه كيهان كلهر) دو عضو ايراني گروه سيلك‌رود (جاده ابريشم) به مدیریت يويوما به شمار مي‌روند كه اين گروه از تابستان گذشته تور جهانی خود را با اجرای قطعه «?Where the wind will take us» از ساخته‌های آقايي آغاز كرده است.

پيش از اين بنا بود كه سيامك آقايي به همراه سالار عقيلي (آواز) و پدرام خاورزميني (تمبك) كنسرتي را در مرداد‌ماه امسال اجرا كنند، اما به خاطر شرايط خاص اجتماعي در آن تاريخ اين برنامه لغو شد. حالا درگذشت مشكاتيان، آقايي را (كه سابقه شاگردي استاد را هم دارد) بر آن داشته تا اين برنامه را به هر شكل ممكن برگزار كند. برنامه‌اي كه بخش اعظم آن، از حوالي عيد گذشته طراحي شد و حالا قرار است در آبان ماه روي صحنه تالار وحدت برود.نكته جالب درباره اين تركيب اين است كه پس از آلبوم «آستان جانان» تاكنون (چيزي در حدود 25 سال) لااقل به لحاظ فرم سازي و آوازي تكرار نشده است.

پرويز مشكاتيان در يك كلام هنرمندي است كه از طريق ابزار موسيقي سنتي و دستگاهي ايران، به جرات داراي بيشترين ميزان ارتباط مردمي در ميان هنرمندان هم‌عصر خويش است. مهر و عشقي كه آثار مشكاتيان (به‌ويژه تصنيف‌هاي دهه 60) در دل مخاطبان موسيقي سنتي – مردمي ايران به جا مي‌گذارد، حاصل همين خصيصه يكتاي «عامل ارتباطي» است. عاملي كه اغراق نيست اگر بگوييم سبب آشتي خيل عظيم دورماندگان از قافله موسيقي سنتي با اين مقوله بوده است.

تفاوت بارز او با ساير هنرمندان هم‌دوره‌اش در همين حجم ارتباط مردمي نهفته، در هنر و بينش او نسبت به سنت موسيقي ايران است كه به مخاطب و شنونده‌اش، نگاه ديگري دارد. مشكاتيان به شنونده‌اش اعتباري مي‌بخشد كه به قصد عام‌پسند شدن يا مورد توجه بيشتر قرار گرفتن نيست. بلكه از بينشي حاصل شده كه هنر را از آن مردم و توده‌ها مي‌داند، نه صرفا در دستان آگاهان و هنرشناسان. شايد بتوان گفت او در ميانه راه خاص و عام ايستاده است و هنرش سعي در ايجاد پلي بين اين دو دارد. مي‌دانيم كه اين امر اگرچه شايد در ظاهر ساده به نظر برسد، اما به هيچ وجه كار آساني نيست و پرويز مشكاتيان در اين مورد يكي از بهترين‌هاست. چراكه مولفه‌هايي از هر دو را در كار خود نهفته دارد. به اين معني كه هنر مشكاتيان از يكسو، سر در اعماق موسيقي دستگاهي، ريزه‌كاري‌ها، ظرايف و پيچيدگي‌هاي آن دارد و از سوي ديگر در اقيانوس گسترده «سليقه ايراني» غوطه‌ور است.

شكي نيست كه بحث و بررسي درباره «پديده مشكاتيان» در اين مقال نمي‌گنجد و صرف برشمردن فهرست‌وار ويژگي‌ها، آثار و تاثيرات، بينش فرهنگي و... او نيازمند كار تحقيقاتي حجيم و اصطلاحا «پژوهشكده‌اي» است. هنرمندي كه چنين تاثير شگرفي بر نسل خود و موسيقي معاصر داشته و از چنين خلاقيتي برخوردار بوده، قطعا بايد در پژوهشي گسترده و با حضور متخصصين رشته‌هاي گوناگون موسيقي و جامعه‌شناسي نقد و بررسي شود. فلذا در اين مجال كوتاه صرفا به ذكر پاره‌اي از مشخصات و ويژگي‌هاي هنر استاد (در حد بضاعت محدود نگارنده) بسنده مي‌كنيم. اما پيش از آن بايد به اين نكته اشاره كرد كه آنچه در اينجا از ويژگي‌هاي موسيقايي مشكاتيان با ديگر اساتيد (از جمله محمدرضا لطفي، حسين عليزاده و...) مقايسه مي‌شود، ارزش‌گذاري اين بزرگان و هنرشان نيست و فقط به منظور برجسته كردن اين تفاوت‌ها در ذهن كساني است كه آثار اين اساتيد را محفوظ دارند.

بدون شك مهمترين وجه مشخصه پرويز مشكاتيان سبك سنتورنوازي اوست. او (طبق اذعان هم‌نسلان‌اش و ديگر نوازندگان سنتور) در سنتورنوازي تا حدودي تحت تاثير محمد حيدري و داريوش صفوت بوده كه خوشبختانه پس از طي سال‌هاي اوليه فراگيري ساز، كم‌كم به شيوه شخصي دست مي‌يابد؛ به‌طوري كه در همان دوران جواني بهترين نوازندگي‌هاي خود را انجام مي‌دهد و از آن مهمتر اينكه صداي سازش، شخصيت و رنگ بوي مستقل خود را دارد كه صرفا تقليد قدما نيست.

در يك نگاه كلي در موسيقي ايران، مقام استادي به كسي اعطا مي‌شود كه اصولا لحن و لهجه متفاوتي در بيان خود داشته باشد. چنين هنرمندي را مي‌توان يك «هنرمند مولف» دانست. در غير اين صورت هنرمند، «جانشين» يا «مقلد» خوانده مي‌شود. اين يكي از پيچيده‌ترين مراحل سلوك در موسيقي ايراني است كه نه آموختني است و نه ياددادني. كما اينكه مي‌بينيم صدها هزار نوازنده و خواننده در اين مملكت وجود دارند، اما (باوجود توانايي‌هاي اجرايي و علمي) همچنان با معضل جدي تقليد روبه‌رو هستيم.

يك هنرجو در موسيقي ايران مراحل زيادي را پشت سر مي‌گذارد و در صورت بهره‌گيري از استعداد ذاتي و پشتكار و پيگيري فراوان و با گذر از سبك‌هاي مختلف نوازندگي و خوانندگي مي‌تواند صاحب «قابليت اجرايي» شود. به لحاظ كمي تعداد اين دوستان زياد است. اما آن چيزي كه در نهايت به عنوان كيفيت ويژه و منحصر به فرد موسيقي ايراني (نزد خواص و عوام) مورد توجه قرار مي‌گيرد، تفاوت بنيادي هنرمند در نوع نگاه و نگرش و درك و بالاخره «بيان هنري» است. از اين روست كه در هر قرن هنرمنداني با اين بينش انگشت‌شمارند.

حصول چنين ادراكي سهل‌الوصول نيست. شايد بتوان مهمترين دليل اين مساله را سنت آموزش موسيقي ما دانست كه در آن تمام توجه، قابليت‌ها، نگرش و حتي شيوه زندگي‌اش تماما تحت تاثير «استاد» قرار مي‌گيرد و شباهت هر چه بيشتر اين ويژگي‌ها با استاد، نوعي امتياز محسوب مي‌شود.

اين است كه فاصله گرفتن از اين مسير و اتخاذ نگرشي سواي آنچه در كلاس‌هاي موسيقي باب است، به يك معجزه شبيه است! بيشمارند هنرجوياني كه در ته خط، خود را با كوهي از اطلاعات و دانش مواجه مي‌بينند كه بريدن از آن مساوي است با از دست دادن همه چيز و بازگشت به اول خط! اين چرخه استاد و شاگردي تا آنجا ادامه مي‌يابد كه گريزي براي خروج از اين چرخه وجود نداشته باشد. لذا در اين فرهنگ چيزي كه بسيار است، مقلد و اصطلاحا «كپي استاد»؛ و چيزي كه نادر و كمياب است «لحن و بيان متفاوت». نمونه بارز و مثال مشخص اين ماجرا را مي‌توان در فراخوان كلاس‌هاي اساتيد يا با مراجعه به آثار منتشرشده دهه اخير به وفور مشاهده كرد.

اين معضل يكي از بزرگترين آسيب‌هايي است كه موسيقي پويا و زنده ايراني با آن دست به گريبان است و از حل آن عاجز به نظر مي‌رسد! به كرات شبيه اين عبارت را از زبان همه شنيده‌ايم كه كميت موسيقي ايراني در دو، سه دهه اخير رشد فزاينده و خارج از تصوري داشته، اما از منظر كيفيت موسيقي و لحن اجرا بيش از 90 درصد توليدات دهه اخير، به كلي تحت تاثير همان 4-3 استاد صاحب‌نام است.

البته اين را هم نبايد فراموش كرد كه بحث تقليد در آموزش موسيقي، در جاي خود لازم و طبيعي است. بدين‌معني كه مشكل موسيقي ما، شايد صرف تقليد نباشد، بلكه كيفيت پايين در امر تقليد باشد! متاسفانه خيل عظيم هنرجوياني را مي‌بينيم كه تقليداز استاد را صرفا در تغيير سر و وضع ظاهري و مو و ريش خود مي‌بينند و همين كه چهره‌شان شبيه استاد شد، خواب‌نما شده و جريان آموزش را تمام‌شده تلقي مي‌كنند! آثار منفي و مخرب اين سيستم آموزشي بر كسي پوشيده نيست.

حتي اگر هنرجو موفق به تقليد تمام و كمال لحن نوازندگي استاد شد هم كار به پايان نرسيده. گو اينكه اين اتفاق ممكن است پاياني باشد بر جست‌وجوهاي تكنيكي و اجرايي و تازه آغاز راه رسيدن به لحن و بيان شخصي (از طريق خلاقيت‌هاي فردي) است.

پرويز مشكاتيان از اين نظر، شاهكاري بلامنازع است. اگر بخواهيم به‌طور خلاصه او را با هم‌عصران خلاق خويش مقايسه كنيم، دو ويژگي دست‌نيافتني در آثار او به چشم مي‌خورد: اول حمل موسيقي مردمي از طريق نگرشي خاص بر سنت؛ و دوم حفظ سادگي بدون هيچگونه اصراري بر پيچيده كردن كار (چه در قابليت‌هاي نوازندگي و آهنگسازي و چه در استفاده از رديف دستگاهي). به عبارتي مشكاتيان در عين اينكه به رديف نمي‌چسبد و از مرزهاي آن عبور مي‌كند، به موسيقي فراگيري دست يافته كه در عين سادگي از لحاظ كمپوزيسيون و اجرا غني است و به راحتي با مخاطب ارتباط برقرار مي‌كند.

در نقطه نظر مقابل اين طرز تفكر، تعداد زيادي از خوانندگان و به‌ويژه نوازندگان معاصر را مي‌بينيم كه در بينش خود دچار اين عارضه شده‌اند كه تصور مي‌كنند موسيقي ايراني را بايد «زد» و هر چيز ديگري زير سايه تكنيك و قابليت‌هاي اجرايي قرار مي‌گيرد! همان‌چيزي كه در غرب از آن با عنوان show off ياد مي‌كنند.

استاد مشكاتيان به‌راحتي روي سن مي‌نشيند؛ بدون اينكه بخواهد براي تاثير بيشتر روي مخاطب شانه‌هايش را بالا و پايين بيندازد و يا سازش را چپ و راست كند! او با همان ابزار سادگي و عمق نگاه در موسيقي دستگاهي نظر دوستداران موسيقي و دست‌اندركاران جدي عرصه توليد را – همزمان – به خود معطوف مي‌دارد. به‌طوري كه اگر از استاد شجريان بپرسيد كه طي نزديك پنج دهه فعاليت مستمر در عرصه موسيقي و همكاري با بيش از 90 درصد بزرگان موسيقي معاصر، كداميك از آثار خود را در زمره بهترين‌ها مي‌داند، قطعا آلبوم «آستان جانان» يكي از آنها خواهد بود.

به سادگي اين موسيقي، تصنيف‌سازي‌ها و لحن و بيان مشكاتيان در اين آلبوم توجه كنيد كه چگونه در عين سادگي و رواني و نيز استفاده از رديف دستگاهي، بيش از 80 دقيقه موسيقي زنده، فرهيخته، اصيل و بديع را پديد آورده است؛ موسيقاي كه شايد در ميان آثار همدوره‌اش كمتر نظيري براي آن بتوان يافت. ما نمونه‌هاي تكنوازي و همنوازي از اين دست در موسيقي ايراني زياد نداريم و متاسفانه آنچه امروز بيشتر مي‌‌بينيم گرايش بي‌حد نسل جوان به سمت گروه‌نوازي‌هاي رايج است كه شايد بتوان آن را هنري درجه سوم قلمداد كرد. اين قبيل اجراها صرفا محيط مناسبي است براي قايم شدن نوازنده در پشت ديگران و پنهان كردن مشكلات اجرايي در پشت پرده حجم صداي گروه. تا به اين ترتيب اولا خالي بودن دست نوازنده از موتيف و جمله و مطلب مشخص نشود و ثانيا با ارائه تصويري ملون و رنگارنگ از موسيقي ملي و نشاندن سازهاي گوناگون در كنار هم، نظر سطحي عوام جلب شود.

حتما شما هم بارها و بارها اين را شنيده‌ايد كه غالب آثار منتشرشده موسيقي ايراني در دهه اخير حرف چنداني براي گفتن ندارند و اصولا موسيقي اين سال‌ها را بيش از دقايقي نمي‌توان تحمل كرد! در صورتي كه آثاري چون «آستان جانان» هنوز براي مخاطب عام علاقه‌مند موسيقي ايراني زيبايي‌ها و ظرافت خود را حفظ كرده و براي دانشجويان و هنرمندان موسيقي هم حاوي نكات، ظرايف و اطلاعات شايسته‌ايست كه در جاي خود قابل تعمق است.

بخشي از ويژگي‌هاي اين آلبوم و تصنيف «شيدايي»اش را مدتي قبل در برنامه «نيستان» راديوفرهنگ بيان كردم؛ ويژگي‌هايي درباره شيوه خاص آهنگسازي استاد و كيفيت اجرايي آن تحت دو عنوان برجسته «سادگي در انتخاب» و «رواني و سلاست در عين پيچيدگي».

زماني كه سخن از هنر مشكاتيان به ميان مي‌آيد، مي‌توان به راحتي ساعت‌ها و روزها را از لحظات شيرين ياد استاد تا جنبه‌هاي نهان و آشكار تكنيك اجرايي وي (انواع سوژه‌هاي بديع در عرصه صنعت موسيقي، هنر بداهه‌نوازي ايشان و...) پركرد و لذت برد از اينكه حيطه توانايي‌هاي يك فرد در عرصه‌هاي گوناگون تا چه حد مي‌تواند غني و مستحكم باشد كه در زماني نزديك به سه دهه فعاليت، اين‌چنين در دل و ذهن مردم جا خوش كند. شايد بيراه نباشد كه به جاي اطاله سخن به مساله‌اي اشاره كنيم كه بي‌ارتباط با شرايط حال و روزگار كنوني ما نيست...؛ شرايطي كه محمدرضا درويشي در روز تشييع جنازه پرويز مشكاتيان در مقابل تالار وحدت و با صدايي لرزان و بغضي فروخورده از آن به «روزگار خفقان هنر و هنرمند» تعبير كرد. همين خفقان است كه از نوابغ و بزرگاني از جمله مشكاتيان اجازه حضور حداقلي را هم سلب مي‌كند. روزگاري است كه همه عوامل دست به دست هم مي‌دهند تا در نهايت به دق‌مرگ شدن هنرمندان يگانه‌اي چون امثال ناصر فرهنگفر، پرويز مشكاتيان و... يا گوشه‌نشين شدن پروردگاران هنر از جمله فرامرز پايور، جليل شهناز و... يا مهاجرت نوابغي چون محمدرضا لطفي، نوازندگان گروه «دستان» و... منجر شود. درويشي رو به مسوولين امر و دست‌اندركاراني كه كرسي‌هاي متعددي به بهانه پيشبرد و حمايت از فعاليت‌هاي هنري در اختيار دارند، فرياد زد كه كجاييد شما و به چه كاري مشغوليد؟ كجاييد كه ببينيد فرهنگ ديرپا و عظيم شفاهي ايران چه گوهرهاي گرانبهايي را از دست مي‌دهد؟!

«حاج قربان»ها، «شاميرزا»ها، «يگانه»ها و «صحراروشن»هاي بي‌شماري هر روز يكي پس از ديگري نقاب در عرصه نيستي مي‌كشند و در غربت هر چه تمام‌تر يكي‌يكي از ميان ما رخت بر مي‌بندند؛ «مشكاتيان»ها و «فرهنگفر»ها و... ديگر در ميان ما نيستند و حتي اگر نعمت حضور اساتيدي چون پايور، شهناز، كسايي، شجريان و امثال آنها را (كه در دهه هفتم و هشتم عمر خود به سر مي‌برند) در پيش چشم داريم، كماكان كوچكترين حركت و جنبش مفيدي براي احياي يادونام رفتگان و تكريم هنر ماندگان نمي‌بينيم.

از اين روست كه وقتي معاونت هنري ارشاد در مراسم تشييع پيكر استاد مشكاتيان لب به سخن مي‌گشايد، فرياد بي‌صداي هزاران هنردوست داغديده را مي‌شنويم كه از ته‌دل غم فرهنگ‌ستيزي و ظلمي كه در حق هنر اين مرز و بوم (بالاخص هنر موسيقي) رفته است را فرياد مي‌كنند.

ساده‌لوحي است اگر اعتراض‌ها را، مشكل شخصي مردم با فردي ناشناخته قلمداد كنيم! وزارتخانه‌اي كه قرار است حامي هنر و هنرمندان يگانه‌ اين آب و خاك باشد و در مصادر مديريتي‌اش آنها را بنشاند، پس از فوت استاد مشكاتيان، حتي دسته‌گلي براي بزرگداشت اين نابغه عرصه موسيقي ارسال نكرده است! بودجه‌هاي ميلياردي اين وزارتخانه در بخش موسيقي، عمدتا به سمفوني‌هاي سفارشي اختصاص مي‌يابد تا امثال پايور و شهناز و... خانه‌نشين باشند و بعضا در تنگ‌دستي روزگار بگذرانند!

حال كه پرويز مشكاتيان را از دست داديم و هيچ! اما بزرگاني چون كسايي و شهناز و پايور و امثالهم هنوز در قيد حيات‌اند و هر كدام در گوشه‌اي با كهولت و كسالت و غم روزگار سر مي‌كنند؛ و ما تماشاكنان حيران انواع سمفوني‌هاي فاخر(!)، اركسترهاي دعوتي از كشورهاي فروپاشيده، جشنواره‌هاي بي‌سروته و حمايت بي‌چون و چرا از برخي هنرمندان خود فروخته‌ايم!

همزمان با درگذشت ناگهاني استاد مشكاتيان بود كه ايده اجراي كنسرت پيش‌رو دوباره به ذهن‌مان خطور كرد. به نظرم الان وقت زمين گذاشتن ساز نيست! از اين در خانه نشستن‌ها و عزلتي كه گريبان موسيقيدان‌ها را گرفته، آنها كه نبايد، خوشحال مي‌شوند و در عين حال سودي به حال هيچ‌كس ندارد. ما ديگر خودمان با دست خودمان نبايد به اين افسردگي تن بدهيم.

اگر امثال شجريان، مشكاتيان، عليزاده و لطفي و... ديگر جوانان دهه 50، در آن سال‌ها به جاي تاسيس كانون چاووش، به كنج خانه‌هايشان مي‌رفتند، امروز از موسيقي ايراني چه باقي مانده بود؟! فراموش نكنيم كه همين فعاليت‌ها بوده كه سنگ‌بناي هنر موسيقي نوين ايران را در دهه اول انقلاب بنا نهاد. آثار برجسته آن دهه يكي از طلايي‌ترين صفحات تاريخ موسيقي ايران را رقم زد. بهترين آثار هنرمندان يادشده در حد فاصل سال‌هاي 55 تا 65 خلق و منتشر شده‌اند. آثاري همچون چاووش‌هاي ده‌گانه، سرودهاي به‌يادماندني انقلابي آن روزگار و شاهكارهايي از جمله «آستان جانان»، «بيداد»، «دستان»، «نوا (مركب‌‌خواني)»، «نينوا»، «حصار»، «سواران دشت اميد» و... در يكي از تيره‌‌ترين روزگاران تاريخ سياسي اين مملكت توليد شده است.

عجبا كه پس از فروكش كردن آتش جنگ و آغاز سازندگي تا دهه كنوني، شاهد افت كيفي موسيقي در عرصه‌هاي گوناگون بوده‌ايم. شايد كه هنر متعالي با ناآرامي دوران عجين و قرين است و اصولا تيرگي بستر اجتماعي به روشنايي و جاودانگي هنر مي‌انجامد!

به ياد دارم در يكي از بهترين لحظات‌ام در خدمت استاد، بحث موسيقي اجتماعي زمان انقلاب پيش آمد و من ناگزير شدم از بيان اينكه چه دوره طلايي داشتيم و حجم قابل توجهي از موسيقي‌هاي خوب و... كه باعث شگفتي من بود، از استاد پرسيدم كه با چه انرژي و انگيزه‌اي اين‌چنين به توليد و ساخت و انتشار آثار يگانه موسيقي ايراني در آن روزگار پرتلاطم سياسي و اجتماعي كشور با حداقل امكانات مي‌پرداختيد؟

مشكاتيان بدون لحظه‌اي درنگ پاسخ داد كه ما تنها به وظيفه اجتماعي خود عمل مي‌كرديم. ضمن اينكه چنان عشق و شوري در پس آن فعاليت‌ها و خلاقيت‌ها نهفته بود كه شايد در آن لحظه كسي متوجه حجم و كيفيت آن آثار و سختي و مشقت آنها و از همه مهمتر تغييري كه در موسيقي ايران پديد آورد، نبود. همه ما صرفا با شور و عشق كار مي‌كرديم و كار و كمتر كسي حواسش به اين چيزها بود! بي‌هيچ چشمداشت مالي و معنوي يا انتظار واكنشي از سوي جامعه، تنها با عشق هر چه تمام‌تر آنچه را مي‌ديديم به زبان شعر و موسيقي به مردم باز مي‌تابانديم. اكنون است كه شما بايد بنشينيد و آن دوره را پس از حدود 3 دهه تحليل و بررسي كنيد.

من هم سعي كرده‌ام اين بينش را به عنوان وظيفه به شاگردان و همكاران خود منتقل كنم. اكنون براين عقيده استوارم كه در شرايط كنوني، به‌هيچ وجه جاي عقب‌نشيني و خالي كردن صحنه موسيقي نيست. به قول استاد مشكاتيان «هنر در چالش است كه رشد مي‌كند، نه در زمان بي‌دردي و بي‌غمي.»

در اين وانفسا وظيفه تك‌تك ماست كه راهي را كه امثال مشكاتيان‌ها با سختي تمام براي ما گشودند، بي‌رهرو نگذاريم. من هرگز ساز مشكاتيان را زمين نخواهم گذاشت.

 

آهنگساز و نوازنده سنتور

از : "nasimeharaz"



 

اضافه کردن نظر

آخرین اخبار

نویسنده :admin
نوشته شده در 11 ارديبهشت 1391
در آستانهٔ‌ برگزاری دور دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی کنسروتوار تهران برگزار می‌کند: گفتگوی هنرمندان با مهندس محمدرضا باهنر موضوع: هنر و راهبرد...
نویسنده :admin
نوشته شده در 24 فروردين 1391
فریدون پوررضا، خواننده و موسیقیدان گیلکی و صاحب نظر در زمینه موسیقی فولکلوریک استان گیلان، روز چهارشنبه ۲۳ فروردین ماه درگذشت. آقای پوررضا که حدود یک...
نویسنده :شقایق الله وردی
نوشته شده در 07 فروردين 1391
آلبوم موسیقی «بیست شهریور» با صدای علی شوکت منتشر و راهی بازار موسیقی شد.لازم به ذکر است سبک این آلبوم لاو-راک است. «من و تو»، «اولین نگاه»، «خورشید و...
نویسنده :شقایق الله وردی
نوشته شده در 24 اسفند 1390
البوم "این روزها" با صدای "فراز جدید" و موسیقی نیکان منتشر شد. این آلبوم شامل 9 ترک است به نام های 1- اشتباه از من بود ترانه ی بابک صحرایی ، 2- خاکستر...

اخبار موسیقی اصیل ایرانی

فریدون پوررضا درگذشت
Administrator - پنجشنبه, 24 فروردين 1391

فریدون پوررضا، خواننده و موسیقیدان گیلکی و صاحب نظر در زمینه موسیقی فولکلوریک استان گیلان، روز چهارشنبه ۲۳ فروردین ماه درگذشت. آقای...

روش ارشاد در گزینش هنرمندان را نمی‌پسندم
ایلنا - سه شنبه, 11 بهمن 1390

گزینش‌هایی که از هنرمندان می‌شود بهتر است بیشتر از هر چیز دیگری به مسائل هنری و تخصصی اختصاص داشته باشد. ارسلان کامکار، آهنگساز و م...

لندن و بلژيك ميزبان سالار عقيلی
ایلنا - چهارشنبه, 30 آذر 1390

سالار عقيلي كه به تازگي با اركستر ملي مهرنوازان به صحنه رفته است، خود را آماده مي‌كند تا در لندن و بلژيك براي اجراي اركستري متشكل ا...

گفتگو

دیگر رسانه ها